| |
| یکشنبه 31 شهریور ماه سال 1387 |
| بنده بیخدا! |
زنگ زدم از بس هوا خوردم اکسیژن بلای من شد سیگارم را سیگارم را سیگارم را سیگارم را تا ابد تکرار خواهم کرد بنده بیخدا ! هوی بیخدا ! تف کن اکسیژن را که سیگارم را سیگارم را سیگارم را... |
|
| |
| دوشنبه 18 شهریور ماه سال 1387 |
| کوچ... |
شاید بروم از این ولایت بی شهنه... |
|
| |
| دوشنبه 11 شهریور ماه سال 1387 |
| حوصله داری... |
بیدار شدم و کرختتر از همیشه بلند شدم.نزدیک آینه رفتم تا ببینم هنوز خودمم؟!از دیروز فرق چندانی نکردهبودم.موهام ژولیده بود و یه جوش گنده رو بینم لونه کرده بود، مقداری از موهام ریخته بود و چشمم لوچ شدهبود، کسل تر از دیروز بودم و تا چشم کار میکرد دستم بیکار میشد! |
|