دَمدمی 
						
		
تا خرمنت نسوزد احوال ما ندانی...
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو

Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 20 تیر ماه سال 1387
بی وزنی...

 

بیم آن دارم که نامم کوتاه و کوتاه تر شود.از آنی که هستم هراسی ندارم.چقدر ساده شده‌ام.وقتی دهانم باز می‌شود دیگر کسی نیستم.حالم خوب است.حالم چطور است؟ این سوالی است که دوستانم ماه به سال می‌پرسند.زمان را گذراندم.پیر شدم. هنوز هم بچگی می‌کنم.گاهی بیدار می‌شوم و زندگی را در روزی دیگر نمی‌بینم. کدر شده‌ام. باور کنید چشمانم مسلح هستند.در دم می‌گویم. به زمان می‌اندیشم.از خدا رد می‌شوم.خواب می‌بینم.دوستانم سیگار را دود می‌کنند.من دود را سیگار می‌کنم.من ساده‌ام برای چندمین بار.به حرفهایم گوش نکن.من فکر کردن می‌خواهم.ضمیر اول شخص زیاد خوب نیست.تو... ببخشید شما کی من می‌شوید؟ بوی خوبی می‌اید.من، نه تو ،نه شما شاید هم ما.کسی چه می‌داند شاید هم ما.

 

از کلمه تا کلمه

                   به تو می‌پیچم

                                           ای من

 

کشفی بزرگ در یک زندگی کوچک.

چه چیز می‌تواند بزرگ باشد؟

من؟
تو؟
شما؟

کسی چه می‌داند شاید هم ما...

 

 


تعداد بازدیدکنندگان: 7831

Powered by BlogSky.com

designed by DAAM group

عناوین آخرین یادداشت ها



<گزارش هایی از قلب تپنده جنبش دانشجویی>


<ÈÑ Úá?å ÓÇä ÒäÇä>