کلام انسان عاجز، عاصی، خسته، درمانده و خدایا تو خودت میدانی چه و چه در وصف تو، خودش(انسان)، محیطش و خدایا تو خودت میدانی چه و چه، درمانده که خدایا تو خودت میدانی همه تورا میجستند ولی انگار خود خود خودش بر علیه خودش شورید، که خدایا تو خودت میدانی که نه من و نه انسان امروزی میوه ممنوعه را نچشیده بودیم که این همه درد، رنج و خدایا تو خودت میدانی چه و چه نصیبمان شد.چه رنجها از لذت دوریت به خودمان، کشیدیم و خدایا تو خودت میدانی که هیچ کس را به حال خودش رها نکردی تا از دوریت لذت ببرد که همهاش عذاب بوده هرانچه را لذت میپنداشت. که چه خدایا؟که این همه رنج بکشیم که این همه درد بکشیم؟ تورا دیگرگونه ایزدی میپنداشتم. هر آنگونه که مینگرم چارهای جز تسلیم برای انسان نگذاشتهای.راه یکی است و در این شکی نیست چونان که اگر در وجود خودم شک کنم در وجود یکتایی راه نزد خدا شک نخواهم کرد.و تو چه خوب میدانی هرانچه را که باید. |